من همین چند نفس از کارت اینترنتم باقی است

رایانه ی (از باب پاس داشتن فارسی منظور همان کامپیوتر خودمان است) عتیقه مربوط به دهه ی سی میلادیم را روشن میکنم، سابقه‌اش برمیگردد به طرفهای جنگ جهانی اول، ویندوز بعد از سال‌ها بالا می آید، حتی حق ندارم یک رفرش ساده انجام دهم چون ممکن است به هر دلیلی مغز کامپیوتر منفجر شود!

با خط دایال آپ داغون تر از رایانه ام کانکت می‌شوم، ابتدا چند بار استارت می زند تا راه بیفتد، با هزارتا صلاة و صلوات و چند بار هل دادن و دنده دو زدن بالاخره روشن میشود و کاکنت میشوم، سرعت ۲۳ کیلو بایت…

خداااااااااااااااااااااااااااااااا

قصدم این است که کارت اینترنت دوساعته نامحدودم به علاوه دوازده دقیقه جایزه اش را خرج پیدا کردن چند وبلاگ دخترانه‌ی درست و درمان کنم!

گوگل را به زور قانع میکنم صفحه اش باز شود بلکه از سرچش کمک بگیرم مینویسم… چه باید بنویسم؟ وبلاگ دخترونه؟ وبلاگ خوب دخترها؟ وبلاگ پرطرفدار دختر؟ چی بنویسم؟ قیافه ام شده است مثل آن شکلک یاهو که زیر چانه اش را خارش میدهد! آخر واژه محبوبم را پیدا میکنم و مینویسم دخترانه، گوگل سی چهل سرفه ای میکند تا صفحه اول سرچ را باز کند.

خدایا… مد لباس دخترانه، مد آرایش دخترانه، مجله لباس دخترانه، کاریکاتور دخترانه، پیرهن مجلسی دخترانه، اسامی مدارس دخترانه ی شبانه روزی تهران و… گوگل؟؟؟؟

به زور در انتهای صفحه سوم یک وبلاگ پیدا میکنم “تنهایی دخترانه” به به خدایا شکر…اشک در چشمانم حلقه میزند با شوق و ذوق تمام، کلیک میکنم، اوپن لینک این نیو تب… ( (open link in new tab)

اولین تکه ی سبز رنگ نوار اکسپلورر پر میشود، وای خدای من، یعنی وقت باز شدن این وبلاگ من زنده هستم؟! کم کم چیزهایی نمایان میشود، صفحه‌ای با بک گراندی مشکی، هنوز طوسی است مانده تا برسد به مشکی!

بعد از هفت هشت دقیقه بک گراند وبلاگ کاملا نمایان میشود، رد پایی که به سوی یک قلب منتهی است!

کم کم هدر وبلاگ هم می آید بالا، اسمش این است، تنهایی دخترانه و پایین هدر با فونتی کوچک تر نوشته شده، لطفا دختر ها وارد شوند!

صفحه ی اصلی بالا آمد…

کورش چرا منو گذاشتی رفتی کورش من بدون تو میمیرم کورش بیا برگرد تو که میدونی چقد دوست دارم، آخه کورش من چی از اون دختره کم داشتم؟ مگه نگفتی من نباشم میمری کورش کورش کورش…

ای خدا، نگاهی به لینک‌های اطرف می اندازم، تنهایی‌های فریبا جونم، نوشته های تنهایی عاشق شکست خورده تو پرانتر محیا جون، عشق سرد گمشده تو پرانتز سهیلا جونم، عشق واقعی تو پرانتز سارینا، هوای عشق تو پرانتز زهرای عزیزم و…

مامان بیا اشک هایم را پاک کن ای خدا، قصد میکنم صفحه را ببیندم که صدای اسپیکرم بلند میشود، نهههههههههههههههههههه وایی خداااااااااااااااااااااااا، آخه عزیز من خود قالب وبلاگ خیلی حجمش کم بود که این آهنگ را هم به آن اضافه کردی؟

بعد از نیم ساعت منتظر شدن برای لود شدن وبلاگ حالا…

تصمیم میگیرم یک ساعت و نیم باقی مانده‌ی کارت اینترنت دوساعته ی نامحدودم را به اضافه دوازده دقیقه جایزه‌اش را پس‌انداز کنم!

چشمانم را میبندم و سریع روی ضربدر پنجره اکسپلور کلیک میکنم، دستانم را به سوی آسمان بلند میکنم با آه و سوز از ته دل میگویم:

خدایا، جون من ایندفعه که اومدم برای سرچ کردن چیزی، دست خالی برم نگردون…!

۴ دیدگاه در “من همین چند نفس از کارت اینترنتم باقی است”

  1. سلام
    خیلی عالی بود با اینکه چند بار خوندم اما دوست دارم بازم بخونم…

دیدگاه‌ها بسته شده است.