در زخم، صبوریم به یادت

گیریم که از تو هیچ ندانم

گیریم که کلاه از سر خیالم حتا بیفتد به گاهِ نگریستنت

اما همان یک جمله

برای هزار سال من بس است

که هی غرق شوم توش

و هی ذکرش کنم

و هی مستش شوم

و هی اشکش شوم

و هی محوش شوم

که

“ما رأیت الا جمیلا…”