ز گهواره تا گور چرت و پرت نگو!
تصور کن دختر دبیرستانی را، که با آن روپوش طوسی گل و گشاد ، آن ابروهای نیمه پرپشت معصومانه، در حالی که کوله اش را یه وری انداخته روی دوشش و همه فکر و ذکرش تست های نزده شیمی آلی و … است از پیاده رو می رود سوی خانه. حالا تصور کن پیرمرد ، پلاستیک قرص قلب این دستش و پاکت کاهو و سس و نان تست آن دستش از کنار دختر قصه ی ما رد می شود و چشمکی می زند و می گوید :خوشگل خودمی!! دختر شاید بلند، شاید توی دلش فحش بدهد به پیرمرد و بگوید الهی بمیری و شاید عین خیالش نباشد و شاید برود خانه برای خواهرش تعریف کند و بخندند و شاید گریه کند و اعصابش بریزد به هم و غمزده برود سراغ همان تست شیمی آلی.