معجزه نیست؛ ظرفیت وجودی «زن» است

[ms 5]


گاهی قصه‌ای می‌خوانی، شعری، یا افسانه‌ای… باورشان می‌کنی یا نه، مهم نیست! فقط می‌خواهی چیزی خوانده باشی! می‌خواهد قصه باشد، افسانه باشد و یا حتی واقعیت! اما گاهی این وسط واقعیت‌هایی می‌مانند و قصه می‌شوند! اگر ارزش ماندگاری داشته باشند! و قصه‌ها نیازمند تکرارند… تا واقعیت‌های جاریِ امروز تهی‌دست نباشند!

گاهی تاریخ را هم که بخوانی، انگار می‌کنی افسانه خوانده‌ای؛ وقتی قصه‌ی «طوعه» را می‌خوانی که یک‌تنه و تنها پشت مسلم‌بن عقیل ایستاد و همراهی‌اش کرد. در موقعیتی که هیچ مردی در کوفه پیدا نشد که جرأت پناه دادن به مسلم را داشته باشد، این زن، «طوعه»، میزبان او در خانه‌اش بود…

وقتی می‌بینی، «دلهم» همسر زهیربن قین فقط و فقط با کلامش و با چند جمله می‌تواند گره‌های کور شک و تردید را از دست و پای همسرش باز کند و راه سعادت ابدی را برایش هموار کند…

آن‌جا که می‌خوانی مادری سر پسر شهیدش را که یزیدیان برایش به ارمغان فرستاده‌اند، به سمت دشمن پرتاب می‌کند و با صدایی رسا، بدون اینکه بلرزد، بدون سستی، بدون شک، فریاد می‌زند: “ما چیزی را که در راه خدا داده‌ایم، هرگز بازپس نمی‌ستانیم”!…

آن‌گاه که مادری طفل شیر خواره‌اش را بی‌جان، تیرخورده، خونین، میان دست‌های همسرش می‌بیند و اشک نمی‌ریزد، مویه نمی‌کند و گریبان نمی‌درد…

وقتی تاریخ را می‌خوانی که زنی بعد از شهادت همسرش، ندای «هل مِن ناصر…»ِ حسین را می‌شنود و با عمود خیمه به میدان می‌رود و با دشمن می‌جنگد و شهید می‌شود…

آن هنگام که مادر یا همسری تنها مرد زندگی‌اش را روانه‌ی میدان می‌کند و  به کمتر از شهادت در راه امام راضی نمی‌شود…

آن‌جا که شنیده‌ای زینب، خواهر است و عمه و مادر. داغ‌دیده است و درد روی دلش سنگینی می‌کند و سینه‌اش می‌سوزد، اما بعد از امام (ع) پرچم قیام عاشورا هم‌چنان زنده است و روی دست‌ها و شانه‌های اوست که خودنمایی می‌کند…

به برگ‌های این‌چنینی تاریخ که می‌رسی، گمان می‌کنی قصه خوانده‌ای یا افسانه‌ای. اما این‌ها داستان و افسانه و قصه نیست؛ معجزه هم نیست؛ واقعیتی است که به تاریخ آبرو داده است تا «زن» مسلمان بتواند سرش را بالا بگیرد و ادعا کند می‌تواند تاریخ بسازد.

معجزه نیست؛ ظرفیت وجودیِ «زن» است. زن‌های میدان عاشورا هیچ کدامشان با اصرار و اجبارِ کسی همراهِ کاروان امام نبودند. همه داوطلبانه امام و اهل بیتش را همراهی کردند و اگر نبودند و اگر جایشان خالی بود در کارزار جنگ با یزیدیان، چه کسی بود که کلامش معجزه باشد؟ که دلش قرص باشد و دل مردش را قرص کند؟ چه کسی می‌توانست از «مرد»، شیر میدان جنگ بسازد آن روز؛ آن روز واقعه؟

بیداری زنان عاشورایی
بى‏‌تردید یکى از گروه‏‌هاى نقش‏‌آفرین در نهضتِ عاشورا زنان بودند.  اسلام با قیام  حسین (علیه‏‌السلام) زنده است، اما سهم بزرگى از این زنده ماندن مربوط به زنانى است که تاریخ، مانندشان را کمتر به خود دیده است. زنان در کربلا نشان دادند که تکلیف شرعی و اجتماعى، خاص مردان نیست، بلکه آن‌ها هم به واسطه‌ی وظیفه‌ی شرعى خود باید به جریان‏‌هاى اجتماعى توجه کنند و آن‌جا که مسئله‌ی حمایت از دین و اقامه‌ی حق، تنها با قیام آنان میسر می‌شود، به میدان بیایند.

«زن» مسلمان، به جهانیان نشان داد که از آگاهى و شناخت و شعور برخوردار است و برخلاف آن‌چه سردمداران دفاع حقوق زن می‌پندارند، زن مسلمان نه عروسک حرم‌سرا و نه موجودى به دور از واقعیت‌ها و مسائل اجتماعى و سیاسى و نظامى است و تاریخ عاشورا بیانگر این واقعیت است، چنانکه زمانى که افرادى چون عمر سعد در انتخاب صراط مستقیم راه را گم کردند و افرادى چون زهیربن قین در یارى امام دچار تردید شده بودند، زنانى چون دلهم (همسر زهیر) شوهرش را به یارى امامش دعوت کرد و او را از تنگناى امتحان، سرفراز بیرون آورد.

زن‌هایی که نه‌تنها نیاز به دلگرمی و حمایت و پشتیبانی نداشتند، بلکه خود بهترین حامی و یاور سربازان امام بودند و این، از روحیه‌ی بیدار و آگاه آن‌ها خبر می‌داد.

صبر زنان عاشورایی
پایدارى در برابر سختی‌ها و مشکلات از مهم‏‌ترین جلوه‌های زنان عاشورایی است. زینب به همه‌ی مخاطبان مکتب خود یاد می‌دهد اگر در راه آرمان‏‌هاى الهى شکیبا باشند، به آن‌چه کمال مطلوب انسانى است، خواهند رسید. او این اصل را در مکتب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و پدرش، على (علیه‏‌السلام) و مادرش، زهرا (علیهاالسلام) آموخته بود. کسى که پرورده‌ی دامان پیامبر اعظم (صلی الله‏ علیه‏ و آله) است و در آغوش امیرمؤمنان، على (علیه‏‌السلام) و دامان حضرت زهرا (علیهاالسلام) پایدارى را تجربه کرده است، به جایى می‌رسد که آزمون الهى را نماد زیبایى معرفى می‌کند، آنجا که فرمود: «ما رأیت إلا جمیلا».

فریاد برمی‌آورد و کاخ یزید را این‌گونه می‌لرزاند: “اى یزید! آیا چنین می‌پندارى که چون اطراف زمین و آسمان را بر ما تنگ گرفتى و ما را مانند اسیران از این شهر به آن شهر بردند، ما در پیشگاه خداوند خوار شدیم و تو گران‏مایه گشتى؟”

زن عاشورایی در وداع عزیزش اشک بسیار نریخت و کودکش را در تحمّل تشنگی و گرسنگی به صبر تشویق کرد و کودکان را از جلوی چشمان سربازان حسین (علیه‌السلام) به دور نگه داشت، تا بی‌تابی آن‌ها مقاومت دلیرمردان را در هم نشکند.

زن عاشورایی زمانی که بدن غرقه‌به‌خون و تکّه‌تکّه‌شده‌ی عزیزش را نزدیک خیمه می‌آورند، در مقابل امام بی‌تابی نمی‌کرد، تا امام به رقّت کشیده نشود؛ حتی زمانی که طفل شیرخوار امام حسین (علیه‌السلام)، علی اصغر (علیه‌السلام) را با تیر سه‌شُعبه شهید کردند، رباب، مادر علی اصغر، جلو نیامد و امام، خواهر خود، زینب را خواند و فرزندِ خود را به او داد.

آن‌گاه که بدن حضرت علی اکبر را آوردند، هیچ یک از زنان جلو نیامدند. هم‌چنین زمانی که بدن غرقه‌به‌خون صحابه را می‌آوردند، عموما همسران و مادرانشان پیش امام نمی‌آمدند؛ و این شاید به این دلیل بود که صاحب این خون‌های ریخته‌شده و بدن‌های تکّه‌تکّه‌شده را امام  می‌دانستند و به خود اجازه‌ی مویه بر بدن بی‌سر و تکه‌تکه‌ی عزیزانشان را نمی‌دادند.

رسالت بزرگ زنان عاشورایی

آن روز، روز واقعه بود و زن مسلمان بیدار صبور آن روز توانست از امتحان سخت کارزار عاشورا به‌سادگی عبور کند و سرش را درست مثل یک قهرمان بالا بگیرد. حسین (علیه‌السلام) و یارانش کشته شدند. جنگ تمام شده، اما کارزار عاشورا هنوز به جایی نرسیده است. تازه اول راه است و زن عاشورایی می‌داند اگر عهده‌دار پرچم قیام عاشورا نباشد، اگر رسالت بزرگ پیام‌رسانی و افشاگری‌اش را فراموش کند، عاشورا ابتر خواهد ماند و خون امام و یارانش ثمری نخواهد داشت.

و زینب… طلایه‌دار این رسالت مهم بود که از عصر عاشورا تا لحظه‌ی مرگ، حتی آنی، دست از بیدارگری مردم و افشاگری ظلم و ستم دستگاه اموی برنداشت.

یکى از وظایف مهم زن عاشورا خبررسانی بود. تلاش براى روشن‏‌سازى افکار عمومى و بی‌اعتنانبودن نسبت به جهل مردم درباره‌ی اخبار مهم در جامعه، هدف زن‌های عاشورا بود. یکى دیگر از شاخص‏‌هاى بارز خبررسانى عاشورا، افشاگرى و رسوا کردن حکومت یزید و نشان دادن چهره‌ی پلید امویان بود.

[ms 6]

عقیله‌ی بنی‌هاشم در شهر کوفه، رفتار وحشیانه‌ی دشمن با خاندان پیامبر را شرح داد و از چهره‌ی پُرنفاق آن‌ها پرده برداشت. حضرت زینب (علیهاالسلام) فرمود:

“اى مردم! می‌دانید چه پاره‌ی جگرى از پیامبر شکافتید؟ کدام پرده‏‌نشینان عصمت را از پرده بیرون آوردید؟ آیا می‌دانید چه خونى از پیامبر بر زمین ریختید و از او هتک حرمت کردید؟”

حضرت زینب (علیهاالسلام) در خطبه‌ی آتشین خود در کاخ یزید نیز پیشینه‌ی خانوادگى وى را در جمع سران و بزرگان محفلش آشکار ساخت. خطبه‌ی کوبنده‌ی سفیر کربلا چنان اوضاع مجلس آراسته‌ی یزید را آشفته کرد که وى ترسید با افشاگری‌هاى دختر على‌بن ابی‌طالب، پایه‏‌هاى حکومتش دچار تزلزل شود. به خاطر همین، گناه قتل حسین (علیه‌السلام) را به گردن عبیداللّه‏‌بن زیاد انداخت و فکر می‌کرد با این کار شانه‌های خود را از زیر بار سنگین کشتن امام خالی کرده است.

در واقعه‌ی عاشورا زنان سفیران کربلا بودند و با تأکید و تکرار بسیار واقعه‌ی عاشورا، از تمامى شیوه‌‏ها و امکانات استفاده کردند تا واقعه‌ی مهم عاشورا را برجسته سازند. حضرت زینب، امام سجاد و ام کلثوم از ابزارى چون شعر، خطبه و برپایى مراسم سوگوارى بهره بردند تا خبر کربلا را به گوش همگان برسانند. هم‌چنین، محل تبلیغات اهل‏‌بیت در چند شهر مهم اسلام، یعنى کوفه، شام و مدینه در آن دوره‌ی زمانى از هر جهت مناسب بود و چگونگى بیان واقعه در شهرها بر حسب اوضاع فرهنگى، اجتماعى و سیاسى هر شهر صورت می‌گرفت.

در کنار این مسئولیت بزرگ سفیران کربلا، وظیفه‌ی حفظ واقعیت‌های قیام عاشورا را نیز به عهده داشتند که مقابله با انتشار اخبار و عقاید دروغ و تحریف‌شده است.

پس از واقعه‌ی کربلا، حکومت پلید اموى می‌خواست نهضت حسینى را تحریف کند. زینب (علیهاالسلام) و همراهانش به‌عنوان پیام‌‏آوران کربلا با خطبه‏‌هاى روشنگر خود، از این تحریف جلوگیرى کردند و سخنان آنان به‌عنوان سند زنده و معتبر در تاریخ جهان، مجال هرگونه تغییر در واقعیت و اهداف نهضت را از دشمن گرفت.

حجاب زن عاشورایی
سهل‌بن ساعدی می‌گوید: به دروازه‌ی دمشق رفتم. بیرق‌هایی پی‌درپی پیدا بودند و سواری دیدم که بیرقی در دست داشت. پیکان از بالای آن بیرون آمده و سری بر آن بود که شبیه‌ترین مردم به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود! ناگاه دیدم از پشت سر وی زنانی بر استرانی بی‌روپوش سوارند. نزدیک شدم و از زن نخستین پرسیدم: کیستی؟ گفت: سکینه بنت‌الحسین. گفتم: چه حاجتی داری تا برآورم؟ من سهل ساعدی هستم. جدّ تو را دیده‌ام و حدیث او را شنیده‌ام. گفت: ای سهل! به حامل این سر بگو آن را به پیش ببرد، تا مردم مشغول نگریستن آن شوند و به حرم پیامبر (صلی الله علیه و آله) نگاه نکنند! سهل گفت: چهارصد دینار دادم تا آن کار را انجام دهد.

زن عاشورایی، در عین حضور در عرصه‏‌هاى مختلف، پاک‏دامنى و حجاب خود را با سلاح عزت و شجاعت حفظ می‌کند. از دشمن هیچ نمی‌خواهد جز اینکه آنها را در معرض دید مردم قرار ندهد و حجاب آنها را ندرد.
در واقعه‌ی عاشورا، زنان مستقیما وارد میدان سیاست شدند و حماسه‌ای ساختند که تا تاریخ زنده است و قلب بشریت می‌تپد، این قیام برای آنان پیام دارد.

زنان در حین مصیبت و پس از آن، رسالت الهی خود را در حفظ حجاب به باد فراموشی ندادند. آن زمان که همه‌ی یاران امام شهید شدند و امام حسین (علیه‌السلام) عزم میدان کرد، برای خداحافظی و روشنگری وظایف زنان به خیمه‌ها برگشت و فرمود: ” آماده‌ی مصیبت باشید. لباس‌های روی خود را سخت بپوشید. بدانید که خدا حامی شماست و از شما محافظت می‌کند و از شرّ دشمنان نجاتتان می‌دهد و عاقبت امورتان را ختم‌به‌خیر می‌کند.”

امام حسین (علیه‌السلام) اولین هشدار را در ملاحظات ظاهری و پوشش زنان بیان کرد و زنان که می‌دانستند کارزار دشمن جنبه‌ی مادی و اقتصادی دارد، زیورها و لباس‌های اضافی خود را به سوی آنان پرتاب کردند، تا در پی غارت آن‌ها، لحظه‌ای بیاسایند.

زمانی که دشمن می‌خواست اسرا را وارد شام کند، امّ کلثوم از آن‌ها خواست تا سرها را از محمل زنان دور سازند، تا مردم با نگاه به سرهای بریده، کمتر به محمل زنان نگاه کنند و دخترکانِ مقنعه از سر کشیده را با نگاه نیازارند! اما شمر ملعون با وجود این درخواست، ابتدا محمل‌ها را وارد شهر کرد!

در مجلس یزید، سکینه، دختر امام به گریه افتاد و زمانی که یزید علت آن را جویا شد، فرمود: «کیف لا یَبکی مَن لیس لها الستر تستر وجهها عنکَ و عن جُلساءِ مجلسِکَ؟؛ چگونه گریه نکند کسی که پوشش و نقابی برای او نیست، تا صورت خود را از تو و مردان مجلست بپوشاند؟!»

زینب (علیهاالسلام) شجاعانه در این مجلس، همچون پدر، برادر و مادرش خصم را به ذلّت کشاند و شخصیت متزلزل یزید را در مقابلش همچون برگی خشک‌شده در هم فشرد تا تجربه‌ی تاریخ عاشورا سنّت تاریخ استکبار شود که حجاب زن مسلمان بالاترین سلاح ایمان است.

و این‌چنین عاشورا محکی شد برای زن تا اثبات کند که او هدف دشمن است و دشمن پس از کشتن مردان جامعه، به سراغ او خواهد آمد، و این برای دشمن درسی شد که اگر زن پاسدار ولایت و رهبری دین گردد، قوی‌ترین و پراستقامت‌ترین فرد در مقابل دشمن خواهد بود.

دشمن، که حجاب زنان را قوی‌ترین سلاح در تثبیت مدیریت ولایت می‌دید، حجاب از سر آنان کشید، غافل از آنکه گرچه حجاب به زن ارزش می‌دهد، اما آنکه حجاب را ارزش می‌بخشد، زینب‌گونه بودن و زینبی رفتار کردن است!
عظمت رسالت زن در حفظ حرمت پوشش، در عاشورا مشخص گردید و پیام عاشورا به همراه مفهوم حجاب، تا زمان جاری است، انعکاس خواهد داشت. و دقیقا به همین خاطر  است که دشمنان، حجاب را جزو مهم‌ترین محورهای مبارزه‌ی خود قرار داده‌اند؛ زیرا حجاب، لباس حمایت از ولایت است.

زن، از عاشورا تا امروز
عاشورا حماسه‌ای است که اگرچه مردان در صف جلوی این حماسه نقش‌آفرینی کردند، زنان بیدار و آگاه و هوشیاری پشت خط مقدم این جبهه حضور داشتند که مردانی این‌چنین را به میدان شهادت و رشادت می‌فرستادند.

عاشورا عظمتی به بزرگی تاریخ دارد که ماندگاری‌اش را زنان حاضر در واقعه رقم زدند و زنده نگهش داشتند.
عاشورا ایستگاه ارزشی سالیانه‌ی زن است که خود را بیابد و ارزیابی کند و فاصله‌ی راه را تا الگوی متعالی کمتر نماید؛ زیرا کربلا از تمامی جنبه‌های تعالی گوشه‌هایی در خود دارد.

عاشورا رمز انقلاب درونی زن است؛ مجموعه‌ای گردآوری‌شده از تمامی عوامل احساسی: کودک یتیم، زن داغ‌دیده، تشنگی، گرسنگی، اسارت، شهادت، غارت‌زدگی، بیماری، هتک‌حرمت، تازیانه و… و آن‌جا که زن می‌بیند در دل شب، زنی تنها با رسالتی عظیم از خیمه‌های نیمه‌سوخته، خیمه‌ای برپا می‌کند و کودکانی را که بدنشان از تازیانه سیاه شده است و از ترس به سوی قتلگاه می‌شتابند، گرد آورده، آنان را با ذکر آینده‌ی قیام، آرام می‌کند و آن‌گاه که همه می‌خوابند، خود به عبادت می‌ایستد، می‌فهمد که این عظمت، صورت جدیدی از تصویر زن است که باید آن را به خاطر سپرد و او را رها نساخت.

اگر دشمنان بگذارند که زنِ خسته‌ی قرن، اهل بیت (علیهم‌السلام) را بشناسد و شخصیت خود را در مکتب آنان پرورش دهد، چنان جلوه‌ای از این مکتب بروز خواهد نمود که در تلألو آن، دل‌ها جذب می‌شوند و عقل‌ها حق را می‌یابند.

حقیقت این است که هنوز نقش تربیتی اهل بیت (علیهم‌السلام) و تأثیر اعتقاد به آن‌ها ناشناخته مانده است. آن‌ها چشمه‌های همیشه‌جوشان هدایت‌اند که در پرتو نورشان، فطرت‌ها آسوده می‌شود و نیروها از هرز شدن به رشد می‌رسند و در انعکاس قدرتش، تمامی مکاتب تربیتی دنیا به شگفت می‌آیند.

اینجا زمین سفت است…

[ms 0]

“یا من هدانی للإیمان من قبل ان اعرف شکر الامتنان”… از شکرهای دعای عرفه بود. شکر که من را هدایت کردی در مسیری که ایمان داشته باشم خیلی قبل‌تر از آن که حتی بتوانم به خاطر این لطفت از تو تشکر کنم. خیلی قبل‌تر از آن که بفهمم چرا آدم‌ها می‌آیند اینجا، چرا می‌نشینند، چرا گریه می‌کنند. همان موقع که از این هیئت‌ها و دسته‌ها، فقط لذت بازی‌کردن با بچه‌های دیگر را می‌فهمیدم و شام خوشمزه‌ی مهدیه‌ی بهشهر را و دراز کشیدن روی پای مامان در گرمای حسینیه و یک خواب سبک…

الان ولی صبح‌ها دوست دارم زودتر بروم خانه همسایه که زیارت عاشورا می‌خوانند. وقتی که هنوز چند نفری بیشتر نیامده‌اند و کنار همه دیوارها خالی است. دوست دارم دست بزنم به دیوارها که سفت‌ند و روی زمین راه بروم که سفت است و مطمئن و بعد گوشه‌ای بنشینم روبه روی در و ببینم زنان را که دم در می‌ایستند، کفش‌شان را در پلاستیک می‌گذارند، در را باز می‌کنند و یک پایشان را با احتیاط می‌گذارند روی زمین و بعد پای بعدی‌شان را با اطمینان و بعد محکم راه می‌روند تا جایی را پیدا کنند و بنشینند و این لذت در همه وجودم رخنه کند که هیچ کس در این زمین فرونمی‌رود… در این زمینی که یک قدم آنطرف‌ترش هیچ‌چیزی سرجای خودش نیست و غوغا است و آشوب است. شکر که من اینجا هستم. در این چهاردیواری که سیاهی حسین دارد و صدای محزون مداح می‌آید و شانه‌های زنان می‌لرزد… کافی است همین‌جا بمانم. کافی است بیرون نروم. کافی است باورم شود که در این دنیا هیچ جای امن دیگری برای من نیست. هیچ جای امن دیگری…

مومن کارهای بزرگ نکرده…
محرم که می‌شود، چند برابر می‌شود این حس اضطراب و سرخوردگی از کارهای بزرگی که بر دوش ماست و وظیفه ماست و تکلیف ماست انجام دادنش و به سرانجام رساندنش و هنوز هیچ تغییری درشان ایجاد نشده. بقیه سال می‌شود شنید و گذشت ولی محرم که می‌شود، آدم نمی‌تواند بگذرد از این که هنوز غزه مشکل دارد، هنوز هیچ کاری برای شیعیان یمن نکرده، هنوز در عراق بمب‌گذاری می‌شود و آدم‌ها می‌میرند، هنوز فلسطین و اسرائیل درگیرند و تو نتوانستی هیچ کاری بکنی، هنوز افغانستان غوغاست، هنوز شیعیان پاکستان را می‌کشند و می‌روند به بهشت!، هنوز سلمان رشدی زنده است، هنوز دانشمندان ما را می‌کشند و شورای امنیت هنوز منتظر آن درس بزرگ و فراموش‌نشدنی است که قرار است ملت غیور ما بهش بدهد و هنوز جامعه‌مان فقیر دارد و مظلوم دارد و زمین‌خوار دارد و دروغگو دارد و هنوز حاج احمد متوسلیان معلوم نیست کجاست و آیت‌الله صدر و… و هنوز قرار نشده امام زمان بیاید.

محرم که می شود وجدان آدم زیر بار غیر قابل تحمل هزاران هزار امر به معروف و نهی از منکری که تکلیف بچه شیعه‌هاست نابود می‌شود.

محرم که می‌شود همه روحیه‌ها حماسی می‌شود و آدم‌ها تا می‌توانند وقت سخنرانی و مداحی و سینه‌زنی، تهدیدهای بزرگ آرزوهای بزرگ کارهای بزرگشان را فریاد می‌زنند و خونشان می‌جوشد و وقتی شور عزاداری تمام شد و چراغ‌ها را روشن کردند و آدم اشک‌هایش را پاک کرد، چشمش بغل دستی‌اش را می‌بیند و خودش را و بقیه را که دارند حاضر می‌شوند بروند هر کجا که بودند و باز سال بعد و تهدید آمریکا و اسرائیل و انگلیس و اگر لازم بود فرانسه یا دانمارک یا آلمان یا عربستان یا هر کجای دیگری که دلمان را و شور حسینیمان را آرام کند ولی آخر همه این تهدیدها و ارعاب‌ها ته دلمان یک حس سرخوردگی دردناک است. سرخوردگی از عملی نشدن هیچ کدام این رویاها.

مثلمان به بچه‌ای می‌ماند که در رویایش می‌بیند که برای گرفتن درجه استادی دانشگاه از پله‌های سالن همایش بالا می‌رود و ناگهان وقتی مادرش فریاد می‌زند لا مذهب این چار خط مشقت را بنویس که فردا مدرسه من را نخواهد، به خودش می‌آید.

حباب رویاهای من وقتی ترکید که کاریکاتور رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را دیدم و وقتی که فهمیدم مسلمان‌های بقیه دنیا، زودتر از ما واکنش نشان دادند و …. به گمانم صورت مسئله را پشت و رو گرفته‌ایم که هر چه بیشتر می‌گذرد، بیشتر سرخورده می‌شویم!

گفت وقتی خدا می‌گوید :مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُواْ یَعْمَلُونَ؛ (هر کس از مرد یا زن کار شایسته کند و مؤمن باشد قطعا او را با زندگى پاکیزه‏‌اى حیات [حقیقى] بخشیم و مسلما به آنان بهتر از آنچه انجام می‌دادند پاداش خواهیم داد {نحل.۹۷}) دارد چهار بار تأکید می‌کند که اگر آدمی که ایمان دارد، عمل صالح انجام دهد، خداوند قطعا به او حیات می‌بخشد و آدم به اندازه بهره بردنش از صفت حی خدا، حیات پیدا می‌کند و حیات داشتن یعنی داشتن علم و قدرت.”کسی که می‌داند و می‌تواند”.

شاید شورای امنیت وقتی آن درس بزرگ موعود را از ما بگیرد که ما در سلام کردن به یک مسلمان شیعه در مجلس امام حسین تکبر نکنیم و در دلمان نسبت به هم قضاوت نکنیم و یکدیگر را دوست داشته باشیم و هر کدام سعی کنیم که خوب باشیم، یک مومن خوب و بعد باور کنیم که خداوند ما را تبدیل می‌کند به کسی که می‌داند و می‌تواند.

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب؟

[ms 1]

در حادثه عاشورا یکی از مطالبی که کمتر بدان پرداخته و کمتر پیرامون آن نوشته شده این است که چرا حسین‌بن علی (ع) در حرکت دفاعی – اصلاحی خود پس از مرگ معاویه، ‌به همراه خانواده خود عازم شد؟ سفری که در ابتدا به قصد دفاع بود و پس از آن برای تشکیل حکومت و در آخر نیز در جهت دفاع از حیثیت و عزت خود و خاندانش. چرا ایشان خانواده خود را در مدینه یا مکه باقی نگذاشت و تنها به همراه یاوران خود رهسپار مکه و یا کوفه نشد؟ وی از سر ناچاری اهل‌بیت خود را به همراه آورد و یا از سر ایجاد حس شفقت و انسان‌دوستی در میان مردمان؟ آیا روندی که حاکمان مدینه و مکه بر وی پیش گرفتند امام را مجبور بدین کار نمود؟

برای پاسخ به سؤالاتی از این قبیل پیرامون علل همراهی خاندان حسین‌بن‌علی (ع) به همراه ایشان به سمت مکه و سپس به سوی کوفه، تاریخ عاشورا را به سه قسمت تقسیم کرده و در این سه قسمت به علل این کار می‌پردازیم: ۱- خروج حضرت از مدینه ۲- خروج حضرت از مکه و ۳- هنگام شنیدن خبر شهادت مسلم بن عقیل در میانه راه کوفه.

امام در مواجهه با درخواست بیعت با یزید در مدینه، با یک تهدید جدی روبرو شد؛ تهدیدی که وی توانست با درگیری کلامی که با مروان‌بن‌حکم و ولیدبن‌عتبه حاکم مدینه انجام داد زمان را بخرد، زمانی به اندازه کمتر از یک روز. چرا که آن حضرت می‌دانست دیر یا زود اگر مدینه را ترک نکند، حاکم مدینه راه‌های دیگری برای گرفتن بیعت پیش خواهد گرفت و چه بسا جنگی برپا نماید.

ایشان با مشاهده وضعیت روی داده وضعیت را چنان دید که نمی‌تواند خانواده خویش را در مدینه رها نماید و خود رهسپار مکه شود. چرا که اولاً امام خود به نیکی می‌دانست که بیعت نخواهد کرد، به همین خاطر مشکل وی با حکومت پایانی ندارد. در نتیجه حکومت می‌توانست از خانواده آن حضرت به عنوان اهرم فشاری برای بیعت گرفتن وی با یزید استفاده نماید. همینطور پس از خروج ایشان از مدینه،‌ این شهر دیگر مکان مناسبی برای خانواده اهل‌بیت نخواهد بود‌، حتی اگر حکومتیان به نیت استفاده از اهل‌بیت حسین‌بن‌علی به عنوان اهرم فشاری برای وی استفاده نکنند، چرا که امنیت از خانواده وی سلب شده است.

از دیگر سو، حسین‌بن‌علی (ع) مقصد خود را مکه تعیین می‌نماید؛ مکه‌ای که میعادگاه مسلمانان و پایگاه رفت و آمد و زیارت آنان از تمامی بلاد مسلمین است؛ مرکز ثقل اسلام. در شرایط موجود تنها راه مقابله‌اش با حکومت آگاهی دادن است.

حسین(ع) می‌خواست در مکه از سلاح استدلال خود استفاده نماید، بدین جهت وجهه و چهره آن حضرت با اهل‌بیت ‌شان برای نیل بدین هدف بسیار موجه‌تر و مقبول‌تر می‌نمود تا همراهی تنها تعدادی مرد جنگاور.

پس از چهار ماه و در میانه موسم حج، حسین‌بن‌علی (ع) مجبور می‌شود مکه را نیز ترک گوید. اما در این مدت، مردم کوفه ابراز تمایل کرده، خواستار تشکیل حکومت به رهبری ایشان شده‌اند. پیک حضرت نیز بر گفته این مردمان صحه گذاشته و برای حضرت پیامی حاوی صداقت ضمیر بیعت‌کنندگان می‌فرستد. بدین صورت مقصد بعدی حسین‌بن‌علی (ع) پس از مکه، کوفه خواهد بود و هدف ایشان تأسیس حکومت.

همانطور که مدینه برای ایشان و اهل‌بیت ‌شان نا امن شد،‌ در مکه نیز چنین روی داد، ‌تا بدان‌جا که نیروهای مکه برای عدم خروج حسین‌بن‌علی(ع) به درگیری با وی روی آوردند، ولی نتوانستند موجب جلوگیری از حرکت آنان شوند. امام حسین(ع) به نیت تاسیس حکومت به سوی کوفه رهسپار شده است و امیدوار است که به کمک کوفیان بتواند نقطه سرآغازی برپا نماید و حرکت سازمان یافته‌ای علیه حکومت فاسد یزید ترتیب دهد. از این نظر، دلیلی نداشت که ایشان اهل‌بیت خود را با خود به سمت کوفه رهسپار ننماید و آنان را در کناری سکنی دهد، چرا که شواهد تماماً امیدوار کننده بود.

در میانه راه کوفه حسین‌بن‌علی (ع) از شهادت مسلم‌بن‌عقیل و دو پیک خود باخبر می‌شود. برای تصمیم‌گیری شورایی تشکیل داده و وضعیت را با همراهانش به مشورت می‌گذارد. در پایان تصمیم اتخاذی حضرت چنین است که به حرکت به سمت کوفه ادامه داده شود.

یاران امام به وی گفتند که شخصیت اجتماعی شما بیش از مسلم است و اگر به کوفه درآیید، کوفیان به دور شما حلقه خواهند زد. برادران مسلم نیز چنین می‌گفتند که وضعیت کوفیان از دو حال خارج نیست، یا چنانکه دلخواه ماست پیروز می‌شویم که در اینصورت به مقصود خود می‌رسیم و هم انتقام خون مسلم را می‌گیریم، و یا اینکه ما هم مثل مسلم به شهادت می‌رسیم. در اینجا نیز کماکان امید به پیروزی وجود دارد. البته امکان بازگشت کاروانیان به مدینه یا مکه کمرنگ می‌نمود، چرا که در این دو شهر از حضرت و اطرافیانش صلب مصونیت شده، امنیت آنان به خطر افتاده بود. برای همین کاروان به مسیر خود به سمت کوفه ادامه داد.

پس از رسیدن کاروان حضرت به سپاهیان حر و پس از آن سپاهیان عبیدالله‌زیاد، تلاش‌های ایشان برای جلوگیری از جنگ و خون‌ریزی به جایی نرسید و حضرت و یارانش بنا بر حکم عقل به دفاع از حیثیت و عزت دینی خود و اهل‌بیتشان در مقابل درخواست نامشروع حاکمان وقت پرداختند و در این راه شهید شدند.

در کل می‌توان علل همراه آوردن اهل‌بیت حضرت را اینگونه بیان کرد: سلب امنیت از خانواده و امید به آینده و پیروزی در مقابل باطل باعث شد که حضرت(ع)، اهل‌بیت خویش را در این مسیر همراه نماید.

التبه محققینی که تحلیل و روایت متفاوتی از کربلا ارائه داده و هدف از قیام حسینی را «شهادت ایشان برای احیای دین» دانسته‌اند همراه کردن خانواده‌ها را نیز دستور الهی و سرّ غیبی می‌دانند. این دیدگاه از زمان تألیف کتاب لهوف سیدابن‌طاوس (ره) رواج و شهرت یافت و فراگیر شد.

شهریار نیز در یکی از اشعار عاشورایی خود به این مسأله اشاره کرده است:

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب

ور نه این بی‌حرمتی‌ها کی روا دارد حسین؟

طبق این دیدگاه، شهادت مظلومانه امام و یارانش و اسیری خاندان پیامبر به منظور رسواکردن بنی‌امیه و احیای ارزش‌های اصیل اسلامی و انسانی بوده و امام از ابتدا مأمور بود این رسالت الهی را انجام دهد.

در این میان محققینی مثل استاد مطهری نیز سعی کرده‌اند میان این دو نظر جمع کرده و نظریه سومی که ترکیبی از این دو نظریه بوده ارائه دهند که تفصیل آن در کتاب حماسه حسینی آمده است.

۱. پس از پنجاه سال، پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین (علیهالسلام)، شهیدی، سید جعفر، ص۱۱۲-۱۱۵
۲. چنان که مروان‌بن‌حکم به حاکم مدینه در حضور حضرت برای گرفتن بیعت گفت: «او را رها مکن! که اگر بیعت نکرده برود دیگر هرگز به او دست نخواهی یافت، اگر بیعت نکند او را بکش.»

۳. البته در میان افرادی که حسین‌بن‌علی (ع) با آنان مشورت می‌کرد و یا افرادی که نظرات خود را پیرامون حرکت حضرت بیان میکردند. افرادی چون ابن‌عباس نیز بودند که حضرت را از چنین حرکتی بر حذر داشتند، اما حجت با نامه‌های کوفیان و تاییدیه نامه مسلم به حضرت بر وی تمام گشت و رهسپار کوفه شد.
۴. شهید جاوید، صالحی نجف‌آبادی، نعمت‌الله، ص۲۱۷

 

ذبح ارزش‌های سنتی و الهی در هجوم تفکرات پسامدرن

[ms 2]

در تنظیم معادلات جهانی شدن، حذف هویت ملی از شاخصه‌های متقن و ملزم در اجرای Globalization میباشد، باید خود را فراموش کنیم تا معلول یک دهکدۀ جهانی شویم، باید در چرخۀ شکل‌گیری تئوری‌های بین‌المللی یک روزی امانیسم باشی و روز بعد چون در حال تکاملیم، قائل به تشکیل یک دهکدۀ جهانی با شعار یکی‌شدن، غافل از اینکه شعار این مکاتب، زیباست اما تو باید به ذبح تدریجی خود عادت کنی و با فرایند چالش‌برانگیزترین مقولۀ قرن بیست و یکم، محیط خویش را ترسیم کنی و در هندسۀ طراحی نظم نوین جهانی، ارزش‌های خود را در قالب یکسان‌سازی و همانندسازی، از تفاوتهای اختیاری به تشابهات جبری برسانی و با قداست‌زدایی و درهم‌شکستن مقاومت ارزشی و عقیدتی – بومی خود به شکل‌گیری این فرایند کمک کنی.

پست‌مدرن چون عامل شکست ارزش‌ها و فرهنگها میشود، به نوعی ابزار دست غرب در راستای جهانی‌شدن است و با حذف کامل هویت‌های ملی، ماموریت اصلی در ایجاد بن‌مایه‌های نظم نوین جهانی را دارد که به نظر می‌رسد علی‌رغم ابزارهای متفاوت در عرصه فرهنگ، پایگاه‌های دیداری و شنیداری از اهمیت فوق‌العاده ای برخوردار است که سازمان صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در مملکت ما ریشۀ اجرائی این قابلیت‌ها هستند ولکن به نظر می‌رسد در فرایند تثبیت جهانی‌شدن، تفکرات پسا مدرنِ برخی از مسئولین این عرصه، هویت فرهنگی محصولات خود را تهدید به مرگِ هویتی می‌کنند و به جای افسران جنگ نرم نظام خودی در پیاده نظام دشمن اصرار به ایفای نقش پیشقراولی در این جنگ را دارند که با اغماض به اعتقادات مخاطبین خود، مترصد ایجاد فضایی برای کودتای فرهنگی از نوع نرم آن می‌باشند.

با کمی تفکر و عمقِ دید بر روی سریال‌ها و فیلم‌های اخیر سازمان صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به این نتیجه خواهیم رسید که موجی از قداست‌زدایی بر پیکرۀ فرهنگ کالاهای دیداری مردم با قصد تخریب،
مشغول به فعالیت است که با عدم توجه به ظرفیت‌های موجود در عرصۀ جامعه به جای فرهنگسازی اقدام به فرهنگ‌کُشی می‌کنند.

بطور مثال اگر حیا و عفت تا دیروز معنایی ارزشی داشت، در فیلم‌های امروز ما به جبر هنجارهای اجتماعی، خودنمایی می‌کند و روحیۀ گرایشی خود را از دست داده است و به انحای مختلف به سخره گرفته می‌شود. چادر که منشاء حیا و عفت درونی است، روزی در سریال “ثریا” آلت قتاله و امروز در سریال “راستش را بگو” ملعبه خودکم‌بینی و بیماری‌های اجتماعی و اخلاقی شخصیت‌های سریال می‌شود، رفته رفته تمام ارزش‌های دهۀ ۰۶ و ۰۶ در چالش های پیش رو به نام ایدئولوژی های مدرن در حال سلاخی هستند، تلخ‌ترین لحظۀ این فرهنگ‌کُشی آنجاست که متوجه میشویم از ماست که بر ماست.
وقتی افتضاحات عرصۀ سینمایی مانند “یک خانوادۀ محترم” و یا اکران هر شبۀ برخی از سریال‌ها، هزاران ضد
ارزش را به جوان ایرانی تزریق می‌کند، دیگر جایی برای تثبیت فرهنگ‌های دهۀ قبل باقی نخواهد ماند، همان
ارزشهایی که برای تنومندشدنش خون‌ها دادیم، اینجاست که هر روز عرصه اثر گذاری تنگ‌تر و تنگ تر می‌شود.
باید چه کرد؟
جناب آقای ضرغامی احساس می‌شد پس از تمدید مداقانۀ حکم حضرتعالی توسط مقام معظم رهبری “مدظله‌العالی”، فضای حمایتی وسیع و بهینه‌ای برای عملیاتی‌نمودن ایده‌های شما و همکارانتان مهیا شده باشد و با استفاده از فرجه‌های پیش رو، فرمول‌های مناسبی را جهت حل معادلات فرهنگی کشور در قالب دیداری و شنیداری بدست آورید ولکن علی رغم تاکیدات رهبری معظم که امر خطیر مدیریت بر سازمان صدا و سیما را سنگین و حساس معرفی نمودند و رصد و مقایسۀ برجستگی‌ها و نقاط قوت کنونی را در کنار کمبودها و نقاط ضعف وظیفۀ مدیران این عرصه عنوان فرمودند، متاسفانه امروز شاهد نتایج معکوس هستیم و امروز به جای نقض‌زدایی ها در سیستم کاری صدا و سیما به قبح‌زدایی رسیده‌ایم و تمام فرهنگ‌سازی های دهۀ ۶۰ و۷۰ در غربال جنگ‌های نامحسوس نرم در حال شهیدشدن هستند و مسئولین فرهنگی کشور که مدعی حفظ آن ارزش‌ها هستند در قبال این ارزش‌کُشی سکوت تلخ اختیار کرده‌اند.
آقای ضرغامی برای مسئولین فرجه‌های زمانی حکم حجت‌های تاریخی را دارند که نسلهای آینده در مورد ما چه
تحلیلی خواهند داشت. آیا ما ادامه‌دهندۀ فرهنگسازان دهۀ۶۰ بودیم یا منهدم کننده.
شما بگوئید به کجا می رویم؟

 

. متن تمدید حکم مهندس ضرغامی توسط مقام معظم رهبری ( مدظله العالی )۱۶/۸/۸۸