کلیدهای طلایی انتخاب رشته

در مورد موفقیت در زندگی تعاریف مختلفی وجود دارد. اما یکی از تعاریف بسیار معمول آن «دستیابی به امکانات محدود موجود در جامعه» است . نحوه‌ی دستیابی به آن از دو حال خارج نیست، عالم شدن یا ثروتمندشدن! این نگاه بسیار مغرضانه است که کسب علم را فقط مخصوص افراد محروم از ثروت‌های مادی بدانیم. چه بسیارند افرادی که از تمکن مالی برخوردارند اما به جهت علاقه‌ی ذاتی به علم و یا کسب وجهه و پرستیژ اجتماعی، به علم‌آموزی روی ‌آورده‌اند.

12

ادامه کلیدهای طلایی انتخاب رشته

فراز و نشیب‌هایی کوتاه، از یک زندگی خوابگاهی

51قدم اول؛ دلتنگی

دخترک خوشحال است؛ خوشحال و کمی ناباور! و میان این همه خوشحالی و ناباوری برایش سخت است که پاسخ‌گو باشد. سؤال های پی‌درپی مادرش را که مثل همیشه‌ی همه‌ی مادرها، پر از دل نگرانی و دلهره و دلشوره‌های رنگی بی دلیل است. دخترک در پاسخ سؤال‌های مادر که هیچ، در جواب لبخند پر مهر پدر و نگاه دلتنگ برادرش نیز می‌ماند! حتی هنوز جعبه‌ی شیرینی را از دست مسافرانش نگرفته است. مسافرانی که از راهی دور برای دیدن او آمده اند.

من مقابل خوابگاه دخترانه‌ی دانشگاه صنعتی شریف ایستاده‌ام و قبل از ورود، صحنه‌ی رمانتیک و دوست داشتنی فوق‌الذکر را، برای آغاز گزارشم، کنجکاوی می‌کنم.

بعدتر که داخل خوابگاه می‌شوم و داخل حرف‌ها و زندگی و دلتنگی‌های عادی شده‌ی بی‌جوابشان، می‌شنوم که این آمدن خانواده‌ها، برای دیدار دختر خوابگاهی‌شان، اغلب به ندرت روی می‌دهد؛ آن هم میان خوابگاهی‌های تازه‌کار!

آن «دلتنگی‌های عادی شده» را انسیه می‌گوید که دانشجوی ارشد است و قدیمی محسوب می‌شود. این عادی شدن البته به همین سادگی‌ها هم که می‌گوید، نیست؛ درد هم دارد، گاهی وقت‌ها اشک هم! چه می‌شود کرد؟! می‌توانی تلفن بزنی. اما تلفن که آغوش پرمهر مادر نمی‌شود! باید به دلتنگی‌های زندگی خوابگاهی عادت کنی، حتی به زور!

ندا می‌گوید: «گاهی می‌بینی که یکی از بچه‌ها، تنها، توی حیاط نشسته و رفته در لاک خودش. شاید اشک هم بریزد. معمولاً اینجور وقت‌ها دوستانش می‌روند و با شوخی و دلجویی حال و هوایش را عوض می‌کنند.

ادامه فراز و نشیب‌هایی کوتاه، از یک زندگی خوابگاهی

نصف مال من، نصف مال تو

15یکی از پدیده‌های اجتماعی در سالیان اخیر و در کشور ما، اقبال و موفقیت دختران در ورود به دانشگاه‌ها و مؤسسات آموزش عالی است. افزایش ورود دختران اگر چه به خودی خود قابل تأمل می‌نماید، اکثریت یافتن دختران به نسبت پسران در ورود به مقطع تحصیلات آموزش عالی چشم‌گیرتر به نظر می‌رسد. نسبت ورود دختران به کل جمعیت دانشجویان از ۲۸ درصد در سال ۱۳۵۷، به ۳۷ درصد در سال ۱۳۷۴ و ۶۲ درصد در سال ۱۳۸۱ رسیده است.

توزیع جمعیتی دو جنس در رشته‌های مختلف اگر چه کاملاً با درصد جمعیتی دو جنس نسبت به کل ورودی‌ها به دانشگاه تطبیق نمی‌کند، اما گویای افزایش تدریجی و گاه جهش‌دار نسبت جمعیتی دختران در تمامی رشته‌ها است. در سال تحصیلی ۸۱،۵۳ درصد دانشجویان در رشته‌های علوم انسانی، ۶۱ درصد در علوم پایه، ۴۳ درصد در کشاورزی و دامپزشکی، ۱۳ درصد در فنی و مهندسی، ۷۴ درصد در پزشکی و ۷۵ درصد در رشته هنر را، دختران تشکیل می‌دادند. این در حالی است که در سال تحصیلی ۸۲، درصد ورودی دختران در علوم انسانی ۶۱ درصد، در علوم پایه ۶۳ درصد، و در گروه هنر ۷۴‌ درصد اعلام شده است.
طبیعی است ورود دختران به آموزش عالی و اکثریت یافتن نسبی آنان مانند بسیاری از پدیده‌های دیگر اجتماعی، خود معلول و برآمده از علل و عوامل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دیگری است که توجه به این دسته از عوامل در تحلیل چیستی و چرایی این پدیده اجتماعی راهگشا خواهد بود. از سوی دیگر در مقابل این رویداد مهم، موافقان و منتقدانی نیز وجود دارند که هر کدام از منظر و جایگاه متفاوتی به تحلیل، تفسیر، توجیه و بیان بایسته‌های آن می‌پردازند.

ادامه نصف مال من، نصف مال تو

مقصود تویی، درس و کسب علم بهانه!

باز هم خردادماه و تب داغ کنکور. باز هم داخل پارک‌ها و کتاب‌خانه‌ها و بقیه‌ی اماکن عمومی ِ مناسب یا غیر مناسب ِ مطالعه، دانش‌آموزان دختر و پسری می‌بینیم که تک‌تک یا گروهی‌، مشغول تست زدن یا مطالعه و یا دوره‌ی کتب درسی هستند. شاید هم به تعبیر خود، مشغول آماده شدن برای کنکور هستند.

گاهی از صدای خنده‌ی پر سر و صدای‌شان و شلوغ‌بازی گاه و بی‌گاه بعضی از آن‌ها و تذکر گروهی دیگر، و زمانی از سکوت طولانی نگران کننده‌، که حاکم بر محیط و جمع می‌شود‌، متوجه حال و اوضاع درونی آنان می‌شوی.

با مشاهده‌ی گروهی از این علی‌الظاهر مشتاقانِ مشغول مطالعه‌، اول چیزی که به ذهن می‌رسد‌، بررسی هدف این جوانان خرد و کلان (به جای خرد و کلان، بخوانید: باهوش و غیر باهوش- زرنگ و نیمه زرنگ – بی‌هدف و با هدف)، از درس و تحصیل و ورود به دانشگاه و ادامه‌ی تحصیل است.

سراغ پدر و مادرها که می‌روی بازار شکوه و گلایه داغ، که نرخ کلاس‌های کنکور بالاست و آینده‌ی بچه‌ها نامعلوم!

و باز هم تو از خود سؤال می‌کنی که هدف چیست؟ آینده را چه چیز رقم می‌زند؟ ورود به دانشگاه؟ یعنی اگر امروز جوانی‌، موفق به ورود به دانشگاه نشود، آینده‌ای ندارد؟!

ادامه مقصود تویی، درس و کسب علم بهانه!

هیچ‌کس را به گوانتانامو نمی‌فرستیم!

48• در مورد سوالات کنکور، برای مثال در درس ریاضی، ۲ نفری که ممکن است هیچ تخصصی هم در رشته ریاضی نداشته باشند، ۳۰ سوال کنکور را انتخاب می کنند.
• گردش مالی موسسات کنکور، در سال گذشته ۱۴۴ میلیارد تومان بوده است. این یک بنگاه اقتصادی است و متأسفانه در زمینه‌ی دادن مجوز به این‌ها ماخلأ قانونی داریم.
• من به حسب کارم اولین نفری هستم که اسامی نفرات اول رااستخراج می‌کنم و شخصاً با آن‌ها صحبت کرده و اطلاع می‌دهم. سال گذشته همه بدون استثنا گفتند که از کلاس‌های کنکور استفاده نکردند ولی …
• اگر از پاورقی‌ها یا قسمت‌های مربوط به مطالعه سؤالی طرح شود و ما پس از آزمون متوجه آن شویم، حتماً آنسوالاز پروسه‌ی نمره گذاری حذف می‌شود.
• در رشته‌ای مثل مهندسی ماشین‌آلات کشاورزی، ۷۰% قبول‌شدگان خانم هستند. ما در این رشته با کمبود نیرو مواجه هستیم چون باید به روستاها بروند که نمی‌روند.
• اسماً سهمیه خانواده های شاهد، ۴۰% است ولی عملاً سال گذشته از بین ۵۰۷۰۰۰ قبول شده‌ی نهایی، ۵۰۰۰ نفر از این سهمیه استفاده کرده بودند. یعنی چیزی حدود ۲/۵ درصد.
• سال گذشته ۶۰ هزار پاسخنامه را چشمی هم کنترل کردیم که ببینیم ماشین درست خوانده یا نه. بعد از آزمون هم اعتراضاتی که می‌آید را دستی چک می کنیم.
• در سال ۸۶، دختر رئیس سازمان در آزمون شرکت کرده بود و رد شد. یک بار هم دختر یکی از مسئولین رده بالای نظام شرکت کرده بود که ما پس از اعلام نتایج و قبولی او در آزمون متوجه آن شدیم.

ادامه هیچ‌کس را به گوانتانامو نمی‌فرستیم!