«وقتی هنوز به مدرسه نمیرفتم یه روز مامانم صدام کرد و گفت بیا میخوام برات یه چادر بدوزم خیلی خوشحال شدم بعد منو برد پیش خیاط محل؛ خیاط باشی، اندازم رو گرفت و چند روز بعد من یه چادر سفید و قشنگ داشتم، یادمه چقدر با اون به دوستام پز میدادم و… «
این حرفها را مادربزرگم برام تعریف میکرد وقتی هنوز به مدرسه نرفته بودم. مادربزرگ میگفت قدیما خیلی سخت بود و کلی طول میکشید تا یک لباس یا چادر دوخته شود ولی امروز با پیشرفت علم دیگه لازم نیست تمام لباس را کوک بزنی و کلی هم منتظر باشی؛
اون قدیما چادرهای رنگی مد بود و همه با چادرهای رنگی به خیابانها رفت و آمد میکردند؛ ولی غصه مادربزرگ از پیشرفت علم و دوخت به سرعت انواع پوشاک نبود دغدغه مادربزرگ این بود که چرا با گذشت سالها از آن دوران خیلی از زنان بدون توجه به قدمت پوشاک در ایران به مدلهای غربی و به طورکلی به بیحجابی روی آوردهاند؛ یکی از معضلات جامعه در حال حاضر عدم رعایت حجاب و عفاف است؛ از رنگش گرفته تا تعریف و طرزاستفاده اش. دلمان می خواهد تابلویی بزنیم تحت عنوان «به چند نفر جوان خوش فکر خلاق در یک تولیدی فرهنگ حجاب و عفاف نیازمندیم!». گزارشی را ترتیب داده ایم برای این روزهایمان، از دل مردم با نام «از چادر رنگی مادربزرگ تا مانتوی تنگ و کوتاه ما»
ادامه از سیر تا پیاز ِ حجاب