تعلقی که ویژهات میکند!

حالا دو سالی هست همپای گرم شدن هوا، که مانتوها را نازکتر(!) میکند و شلوارها را کوتاهتر(!!) و شالها را باریک تر(!!!)، بعضیها وقتی در خیابان راه میروند، حواسشان عجیب جمع ماشینهایی میشود که عبارت «گشت ارشاد» رویشان نوشته شده است. حواسشان را جمع میکنند که اگر مانتویشان کوتاه است یا شالشان نوار پارچهای باریکی بیش نیست، مسیرشان را حتی اگر بسیار هم دور شود، از جایی ببرند که چشم مجریان طرح ارتقای امنیت اجتماعی، به جمالشان روشن نشود!
نه اینکه این روشن شدن چشم به خودی خود چنین تغییر مسیری را در پی داشته باشد؛ نه! مشکل اتفاقاتی است که پس از این روشنی چشم روی میدهد!…



گاهی وقتها که حتی از دور هم دستی بر آتش نداریم، عجیب صاحبنظرانه مینشینیم صدر مجلس و اعتراضهای ریز و درشت و بهجا و نابهجایمان را فریاد میکنیم. انگار که عقل کل شدهایم!


او میرسید حق خود، و خود را مقصر اصلی میدانست. او شخصیت و استقلال خویش را فراموش کرده بود؛ اما آن کبودی بالای ران دختر کوچکش که حکایت از آزار و اذیت توسط پدرش داشت، بالاخره طاقت او را طاق کرد.