
دسته: رسانه (ویژهنامه)
شماره پنجم – پانزدهم اردیبهشت ۸۷ – ویژهنامه زن و رسانه
شاسخینهای گانگستر

امروزه با گسترش روز افزون ارتباطات در عرصه ملی و بین المللی، شاهد تاثیرات عمیق رسانهها بر افکار عمومی، در سطوح مختلف فرهنگی جامعه هستیم.
در این میان تلویزیون را بر حسب شرایط خاصی مثل سهل الوصول بودن یا یکسانی دسترسی همه اقشار جامعه با طبقات مختلف، میتوان موثرترین رسانه و به تعبیری دیگر رسانهی عامه مردم دانست.
لذا با توجه به موارد ذکر شده نمیتوان نقش موثر تلویزیون را در زمینه فرهنگسازی و جهتبخشی به افکار، روابط اجتماعی و تحکیم و یا تزلزل نوعی نگرش خاص در بین اقشار جامعه، انکار کرد.
از آغاز دهه هفتاد و با فراگیر شدن رسانهی تلویزیون در کشور که با تولد زنجیرهای شبکههای تلویزیونی همراه شد رویکرد صدا و سیما «جلب حداکثری مخاطب» شد و تلویزیون با همه شبکههایش با همه قوا به میدان آمد تا مردم اسیر ویدئو و ماهواره نشوند.
زن، مخاطب یا مشتری برای رسانه؟!

خانواده کوچکترین عنصر ایجاد جامعه و مهمترین رکن جامعه است. نیمی از هستهی اولیهی خانواده توسط زن و نیمی دیگر توسط مرد تشکیل میگردد.رسانه در یک جامعه، چند نقش اساسی دارد. ۱- اطلاع رسانی و خبر ۲- ارشاد و هدایت۳- تفریح و سرگرمی.
رسانه در جامعه پوشش وسیعو فراگیر دارد و حسب نوع آن، مخاطبین و یا تولیدکنندگان متفاوتی دارد. (زن بهعنوان یکی از ارکان تشکیل دهندهی جامعه، هم در طیف مخاطبین رسانه جایگاه مهمی دارد و هم در گروه تولیدکنندگان محتوا). البته این اشاره، یک اشارهی بایسته بودن است، نه اشارهی وجود.
امروزه هدف گیری رسانهها، زن مخاطب را بهعنوان یک انسان و بهعنوان رکنی از ارکان جامعه نمیبینند، بلکه در هدفگیری اغلب آنها ، زن یک مشتری است. مشتری کالا (لوازم آرایشی، پوشاک، خوراک، و …) و یا مشتری خدمات ( آرایش، تناسب اندام، و ….) و از طرف دیگر رسانههای امروز دنیا در تولید محتوا از زن بهعنوان یک کالا نیز استفاده میکنند. و گاهی هم بهعنوان ابزار.
همیشه پای یک زن درمیان است
بعد از سالها برنامه سازی، خوشبختانه کم کم شاهد برنامه هایی هستیم که بیشتر مطابق زندگی واقعی اند. زنها نیمی از جامعه اند و به اندازه مردها در تمدن سهم دارند؛ اما نکات مهمی هست که بیشتر وقتها مراعات نمی شوند. در ستون هر خانواده، یک زن وجود دارد و اگر رسانه ای بخواهد واقعی عمل کند باید همین صورت را نمایش دهد. حتی اگر موضوع مربوط به یک فیلم فضایی و تخیلی هم باشد، بازهم آن اثر بدون حضور همسر، مادر و یا دختری از جنس واقعی، اثری غیرواقعی خواهد شد.در مجموعه ی تلویزیونی «بیداری»، شاهد خیل عظیم شخصیتهای زن هستیم که در پیشبرد داستان نقش کلیدی دارند. یک قهرمان اصلی که برای همه روشن است به نصیحت هیچ کسی گوش نمی دهد، زنی پولدار و بی فرزند که او هم خودسرانه همه کاری می کند و بالاخره یک زن بدجنس که قصد از بین بردن اقتصاد مملکت را دارد و در مرحله اول با ربا خواری، کانون گرم یک خانواده را نابود می کند.
در بین این همه زن بد و بدتر و بدترین، جای یک نقش زن مثبت بسیار خالی است. انگار از نظر نویسنده، هیچ زنی نمی تواند مثبت باشد. آیا در دنیای حقیقی هم اینگونه است؟ پس این که «مرد از دامن زن به معراج می رود» کجا معنی پیدا می کند؟
زن ها حتی اگر بیرون خانه کار مفید و درآمد اقتصادی نداشته باشند، می توانند با تربیت مردان خوب و صالح نقش مثبت و کلیدی داشته باشند. شیرین بیاتی، استاد تاریخ دانشگاه تهران، زنان ایرانی را انتقال دهندگان میراث فرهنگی می خواند و می گوید: « از زمانی که زن برای فرزند خود در گهواره زمزمه لالایی سر داده و کمی بعدتر، زمانی که برای او داستان و افسانه گفته، انتقال میراث فرهنگی را آغاز کرده است.»
آیا در این مجموعه شاهد حداقل یک مورد زن متعادل هستیم؟! زن های این مجموعه خودشان از بن و ریشه مشکل داشته اند یا ضعف از نویسنده است که نتوانسته زنان واقعی جامعه را – همانگونه که هستند- نشان دهد؟
همان اندازه که مردها در زندگی متفاوتند، زن ها هم؛ نه این که فقط زن ها بد باشند. شاید این مجموعه می خواست نقش کلیدی زن را نشان دهد؛ اما با این فرض هم این هدف در جهت منفی اعمال شده است. نقشی که شاید خیلی براذهان مخاطب خودش تاثیر بگذارد چرا باید تا این اندازه دست کم گرفته شود و رفتارهای بدش بدون عاقبت واقعی و رفتارهای نسبتا خوبش بدون مبنای دینی و اخلاقی باشد؟
فرعون در مطبخ
تصویری که سینما و سیمای ایران از خانواده بویژه جایگاه مرد در آن نمایش میدهد همواره شبیه یک آونگ بین دو نقطه افراط و تفریط در نوسان است و گویا قرار نیست برای یکبار هم که شده
این حرکت سرگیجه آور در نقطه تعادل بایستد.
از این سو آنچه میبینیم شوکت است، مجسمهای توخالی، هیولایی سرشار از عقدههای حقارت با متد فرعون در مدیریت خانواده! پدرسالارانی که غالباً هم هیمنهشان شکسته میشود. از سویی دیگر روایتی داریم از مجموعهای از بازاریان و کامیونداران بیعاطفه، مغرور و دوزنه ( واکنش پنجم و …) ، یا چاپلوسان فرصتطلب و هوسران ( زنزیادی و .. ) و یا مردانی ضعیف که راه به راه همراه با ساکشان از خانه به بیرون پرتاب میشوند ( پاورچین و … ). آنها یا ابلهاند و یا زیرک و البته شارلاتان. غالباً همگی از مشکلات شخصیتی رنج میبرند( چارخونه) یا بیمسئولیت و دروغگو هستند و یا بدچشم و چاپلوس.
وقتی هم که نوبت به معرفی مرد مهربان میشود، طراحان لباس بیدرنگ به یاد «پیشبند» میافتند.
بلوتوث

موج نگران کننده تولید و گسترش بسیار سریع بولوتوثهای ضداخلاقی در جامعه باید زنگ خطری جدی برای مسئولان فرهنگی کشور باشد. پیامدهای سیاسی و رسانهای این پدیده هم قابل توجه است، زیرا این گونه مسائل به صورت قوی و پررنگ در رسانههای غربی منعکس میشود.
طی یکی دو سالهی اخیر، قشر جوان و نوجوان جامعه به دلیل عدم آگاهی و بعضاً بیتوجهی، بیشتر در معرض آسیبهای روانی این قبیل بولوتوثها قرار گرفتهاند. مثل رقص کلکل یکودو که حتی تا سایت صهیونیستی یوتیوب نیز کشانده شده است.
ابتدا به سراغ چند دانشآموز که در حال شوخی و خنده در پاک هستند، میروم. حداکثر ۱۸ سال دارند و مشخص است که در سال اول یا دوم دبیرستان مشغول به تحصیلاند.
ژرفا

سید ابوالقاسم حسینی (ژرفا)، نویسنده، محقق و مترجم، شاعر، پژوهشگر در ادبیات و هنر، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی است. وی تا کنون ویراستاری حدود ۵۰ کتاب، تألیف و ترجمه و تحقیق و فراهمسازی ۳۰ اثر در زمینههای حقوقی، ادبی، هنری، ادبیات کودکان، تربیت، حدیث را انجام داده است. همچنین دارای پیشینهی شعری از سال ۱۳۵۸ و دارای اشعاری در مجموعههای مختلف است که در دهها کنگرهی کشوری عرضه شده است. نوشتن دهها مقاله در نشریات گوناگون، نگارش صدها ساعت برنامه رادیویی و تلویزونی از سال ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۷ از دیگر فعالیتهای او است.
وبلاگ من زیر درخت آلبالو گم نشده

یکه و تنها گوشه اتاقمان پشت میز کامپیوتر نشستهایم. کسی نشانی وبلاگمان را نمیداند. برای خودمان مینویسیم و چند نفری بیشتر نمی خوانند… غافل از اینکه بعضی ها شغلشان خواندن نوشتههای ماست. مانند «مرکز منابع باز» وابسته به سازمان جاسوسی آمریکا که وظیفه دارد در اینترنت، سایتها و وبلاگهای شخصی جستجو کند و پس از جمعآوری و ترجمه اطلاعات بدست آمده، آنها را تجزیه و تحلیل کند.
رسانهها نیز توجه خاصی به موج فراگیر وبلاگنویسی دارند. مخصوصا که امروزه وبلاگها با سرعت و آزادی ذاتیشان رقیب بیمانندی برای خبرگزاریها و دیگر رسانهها شدهاند. وقتی حدود ساعت ۵ صبح ۱۴ دسامبر ۲۰۰۳ خبر دستگیری صدام اعلام شد، مهم ترین روزنامه های آمریکا در بهترین حالت ۱۰ ساعت بعد با انتشار ویژه نامهای این خبر را منتشر کردند؛ در حالی که وبلاگها و روزنامههای الکترونیکی به صورت لحظه به لحظه به انتشار تازهترین اخبار و تصاویر پرداخته بودند.
مجری

توی فیلم ماه رمضان نقش خورشید را بازی میکرد. در کل فیلم شاید یک ساعت هم جلوی دوربین نبود. ولی همین هم برای قیافه گرفتن خودش و خانوادهاش کافی بود. خوشم میاید که توی فیلم هم نقش یک دختر لوس و افادهای را بازی میکرد .تنها حسن نمایش او همان زیبایی چهرهاش بود که انصافا چیزی کم نداشت.
وقتی امدند توی مدرسه تست بازیگری بگیرندمثل اسپند روی اتش بالا و پایین پریدم که انتخاب شوم! بعد از هشتاد تا تست و نمایش گریه وخنده بالاخره انتخاب شدم. خورشید هم انتخاب شد. هرچند گروه فیلمبرداری تنها یک مجری میخواست. اما خوشحال بودم. مطمئن بودم اگر به تواناییهایم اعتماد کنم بالاخره روی خورشید راهم کم میکنم. انگار از شادی توی اسمان پرواز کردم تا به خانه رسیدم. در را باز کردم و گفتم:»بالاخره منم بازیگر شدم!»پدر جلوی در ایستاد.اخم کرد وگفت:»غلط کردی بازیگر شدی!خانوم این چی میگه؟!!»گفتم :»سلام!»جرئت نکردم سرم را بلند کنم . همان طور سرم را پایین گرفتم و وارد اتاق شدم. پدر پشت در ایستاد و گفت:»حرف میزنی یا نه؟!قضیه بازیگر چیه؟!!همینم مونده خورشید بشی!»
این زن فروشی است

بر اساس مدارک به جا مانده از اواسط دههی سوم قرن بیستم میلادی (۱۹۲۵)، سهامداران و صاحبان برخی از رشتههای صنعتی جهت فروش محصولات خود در بازار، از درج آگهیها در مطبوعات و جراید پر خوانندهی آن مقطع، بهره میبردند. با گذشت زمان، آن سهامداران و مدیران صنایعی که مدتها چنین سبک کاری را برگزیده بودند، متوجه شدند که استفاده از آن متد تقریباً قدیمی، چندان کمکی به رشد درآمدهایشان نمیکند. از اینرو بهفکر آزمایش روشهای کارآمدتری افتادند. آنان دریافتند که درآمیختن تبلیغ تولیدات آماده برای مصرف با تصاویری هیجانآمیز بدین نیاز پاسخ میگوید.
اینک و در عصر ما یکی از راههای افزایش سطح تقاضا برای ایندسته از کالاها، نشان دادن تصاویر زنان نیمه برهنه توأم با اجناس مورد تبلیغ میباشد. در این آگهیها زنان مهیا کنندهی لذت بینندگاناند. آنها آماده و رضایتمند بسان موجوداتی بیاراده و شکیب و یا دختربچههای بیدفاع با قیافههایی عشوهگرانه از هر طرف، از بالا به پائین و گاه با انگشتی در دهان نمایش داده میشوند.
من مریم رو دوست ندارم!

دلم براشون تنگ شده، برا همه شون! برا درس «ز» و سوزن و مادری که کنار بچه هاش مشغول خیاطی نشسته بود. برا درس «ک» و کشک… برا آشی که مادر و اکرم داشتن می پختن… برا اکرم(!)،برای مادری کهدر بارانبا هر سختی بود خودشرو به خونه رسوند و بیشتر از اون دلم تنگ شده برا کبری، برا کوکب خانوم… که زن کدبانویی بود! نشنیده بگیرید، ولی دلم برا حسنک و چوپان دروغگو هم تنگ شده!
دختران دیجیتال مسافران بالهای مجازی

در اواخر دهه۱۹۶۰ پدیده ای به نام اینترنت جهان را متحول کرد. تأسیس شبکه آرپانت در سال۱۹۶۹ به عنوان منشأ پیدایش اینترنت شناخته شد. در حقیقت اینترنت مجموعه ای از میلیون ها کامپیوتری است که از طریق شبکه های مخابراتی به یکدیگر متصلند.
اینترنت هیچ سازمان مدیریتی یا سرپرست حقوقی ندارد و تنها از تألیف تشکیلات مستقل دیگر حیات یافته است.
از طریق این فناوری جدید می توان پست الکترونیکی (E-mail) ایجاد کرد و بدون صرف وقت و هزینه های پستی زیاد می توان عکس ها و نامه های متنی خود را برای یک یا چندین نفر به طور همزمان ارسال کرد، همچنین می توان سایت(site) های مختلفی ساخت و از این طریق به شبکه جهانی وب (Web) پیوست و از قابلیت های تصویری، صوتی و حتی فیلم در آن استفاده کرد؛ فناوری چت (Chat) یا گفتگو یکی دیگر از راههای ارتباطی جدید در اینترنت است که در آن می توان علاوه بر مکالمه با چندین نفر به طور همزمان تصاویر یکدیگر را نیز مشاهده کرد.
…و خدا زن را آفرید!

یکی از بهانههایی که سالهاست برخی محافل غربی علیه جوامع شرقی و به خصوص ممالک اسلامی فریاد میزنندو بخصوص این روزها در بوق رسانههای آن سوی آبها قرار دارد، مسئله حمایت از حقوق زنها است که به عنوان بخشی از حقوق بشر مورد ادعای این محافل، مطرح میشود. آنها مدعی هستند که در جوامع شرقی و اسلامی، حقوق زنها همسطح مردها رعایت نمیشود و با به زعم آنان محدودیتهایی همچون حجاب و یا دیگر قوانین اسلامی، نیمی از جامعه را از مشارکت در فعالیتهای اجتماعی باز میدارد! و مدعیانداین محدودیتها حتی در فیلمها و آثار هنری این جوامع نیز مستتر است.اما ورای این شعر و شعارهای رسانهای، واقعیت چیست؟
قهقهای تلخ بر قوانین و ضوابط تلویزیون و سینمای ایران

شده تا به حال تلخ بخندی؟ آنقدر که گوشهای از روحت، از طعم این تلخی عمیق، همیشه در رنج باشد؟!
مقابل پردهی سفید سینما نشستهای؛ از موارد معدودی که بگذریم، چندان فرقی نمیکند که بر روی نیم بلیطی! که در دست داری، نام کدام فیلم نوشته شده است. فیلم که شروع میشود از همان سکانس آغازین، مثلثها و بلکه مکعبهای عشقی شکل میگیرد. دغدغههایت، اگر زمینی نشده باشند و از آرمانهایت فاصله نگرفته باشی، نرم نرمک سنگینی یک درد را بر روی سینهات حس میکنی. آزادی روابط بین دو نامحرم که با خوشبینانهترین نگاه هم، نمیتوان نامی جز دوستی بر آن گذاشت، نامیده شدن شخصیتهای معتاد و قاچاقچی به نام مبارک آئمهی معصومین-علیهم السلام- ، برخوردهای فیزیکی زن و مرد بازیگر فیلم، عاشقانههای بی در و پیکر، پوشش نامناسب بازیگران زن، زوم کردنهای متعدد بر روی صورت آرایش کردهی آنان، نمایش واضح و بی ابهام استعمال مواد مخدر، …
نگین باغچه

درِ اتاق آقای گارسیا، رئیس شرکت آموزش بازیگری «ستاره های جوان» باز شد. نگین با عصبانیت توأم با ترس بیرون آمد و بعد، در به شدت به هم کوبیده شد. چند قدمی که با گامهای استوار از در دفتر دور شد، کنترل خود را از دست داد و با صدای ضعیفی شروع به گریه کرد. نگین، تنها و درمانده، در خیابان های مادرید راه می رفت، اشک می ریخت و به چند لحظه ی پیش و خاطرات دورتر می اندیشید. فکر می کرد که فِرِد حق داشت با پیشنهاد آقای گارسیا برای بازیگر شدن او مخالفت کند، هر چند که او بهترین دوست فِرِد بود. فکر می کرد که چقدر خوب است که فِرِد نیست تا مجبور شود ماجرای تحقیر شدنش به خاطر بازیگر شدن و پول در آوردن به عنوان یک بازیگر زن را برای او تعریف کند، هر چند که اگر بود و حداقل برای او حرف می زد، کمی از اندوهش کاسته می شد.
فِرِدریکو جهانگیری، یک ایرانی تبعه ی اسپانیا بود که در یک سفر توریستی که به بم رفته بود، در بازدید از ارگ بم، نگین را دیده وشیفته ی او شده بود و بر خلاف میل خانواده اش، به خاطر علاقه ی شدیدش به ازدواج با یک دختر اصیل ایرانی، به خواستگاری نگین رفته و با او ازدواج کرده بود. هنگام ورود آنها به مادرید هیچ کس جز خولیو گارسیا، بهترین دوست فِرِد و همسرش، کسی به استقبال آنها نیامد و حتی بعدها هم خانواده ی فِرِد نخواستند که نگین را ببینند.
زندگی در کنار فِرِد و با همراهی خولیو و آلیسیا بسیار مسرت بخش بود. خولیو که اداره ی یک دفتر بازیگری را بر عهده داشت به شدت اصرار داشت که نگین به عنوان یک دختر شرقی می تواند نگینی برای سینمای اسپانیا باشد. اما فِرِد با توجه به دیدارهایی که از چندین لوکیشن فیلمبرداری داشت بر این عقیده بود که این کار با اصالت نگین منافات دارد و نگین هم به خاطر این عزت نفسی که شوهرش بر او نهاده بود هیچ اصراری برای بازیگری نداشت واز همان زندگی آرام کنار همسر نویسنده اش لذت می برد.