
راستی چه نسبتی بین «زن و زمین و زندگی» وجود داره؟ خوب روشنه که هر سه با «ز» شروع می شن و این خودش یه جورایی تجانس میاره! اما خب کلمات زیادی هستن که با «ز» شروع می شن، مثل: زرشک، زالو، هلو؛ نه ببخشید زردآلو و… که لااقل به نظر من ربطی بین اون ها وجود نداره؛ حداقل یه ربطی که بشه ازش یه جور تناسب درآورد. (هرچند این احتمال رو رد نمی کنم که بین هلو و زن یه رابطه ای باشه؛ در زبان انگلیسی واژه peach هم معادل هلو و هم به معنای بانوی زیباست…). ضمن این که کلمات دیگه ای هم هستن که بینشون یه جور تجانس ظاهری هست، ولی بازم به نظر جناب خودم تناسب باطنی ندارن، مثل: «مرد، مرداب، مردگی»… خب بگذریم…
یکی از مشترکات این سه واژه اینه که هر سه تاشون «زن» دارن. نه اینکه لزوماً متأهل باشن! منظورم اینه که حروف «ز» و «ن» حرف اول و آخر رو تو کلمه ی «زمین» می زنه و اگر «زن» رو از «زندگی» بگیری انگار سر رو از بدنش جدا کردی واز حیٍّز انتفاع ساقط!




بعد از سالها برنامه سازی، خوشبختانه کم کم شاهد برنامه هایی هستیم که بیشتر مطابق زندگی واقعی اند. زنها نیمی از جامعه اند و به اندازه مردها در تمدن سهم دارند؛ اما نکات مهمی هست که بیشتر وقتها مراعات نمی شوند. در ستون هر خانواده، یک زن وجود دارد و اگر رسانه ای بخواهد واقعی عمل کند باید همین صورت را نمایش دهد. حتی اگر موضوع مربوط به یک فیلم فضایی و تخیلی هم باشد، بازهم آن اثر بدون حضور همسر، مادر و یا دختری از جنس واقعی، اثری غیرواقعی خواهد شد.
این حرکت سرگیجه آور در نقطه تعادل بایستد.




