چش و چال مبارکمان در آمد بس که درباره ضعیفهها راپورت خواندیم! مادرمان هم که هی راه به راه به ما میگوید: » راپورتچیگری هم شد کار؟! تو نیز مثل دیگر نسوان برو قلیان(۱) چاق کردن برای شویت را یاد بگیر که به درد آیندهات بخورد!»
ما نیز در کمال پررویی به مادر دسته گلمان میگوییم : «ما که میخواهیم جهیز کتاب ببریم و به جای نان شب مقاله به خورد شوهرمان بدهیم دیگر قلیان چاق کردن را میخواهیم چه کار؟!»
قصه از این قرار است که چهارقدیون با همکاری بچههای محلهشان برای ما کار تراشیدند که در باب روز جهانی زن چند خطی را قلمی کنیم و ارسال نماییم.
ما هم به تکاپوی گردآوری اطلاعات در باب این یوم افتادیم. خدا نصیب نکند؛ از مقالات حزب کمونیست در افغانستان و کانادا بگیر تا دستنوشتههای برخی از این نسوان فمینیست سرزمین عزیز دلمان ایران را مطالعه فرمودیم؛ تا سیراب شیردان این روز را در بیاوریم، چه خزعبلاتی که نخواندیم! خاطر مبارکمان اساسی آزرده شد!
دسته: سیاست
شماره چهارم – نوزدهم اسفند ۸۶ – ویژهنامه زن و سیاست
سیاستی در قصر
شاید اغلبمان نمیدانیم سیاست چیست.
سیاست همان بلغور کردن کلمات قلمبه سلمبه سرشار از ایسمها و ایستها است.
یا زیر پرچم حزب و گروهی سینه زدن؟
دانستن سیاست لازم است یا میشود مثل شتر مرغ سر زیر برف کرده و بیخیال از آدمها و سرنوشتها، شلغموار زندگی کرد؟
سیاست مربوط به همه است یا جنسی خاص میطلبد؟
سیاسی شدن یعنی چه؟
تریبون آزاد
مگر جز اینست که می خواهیم خود را همیشه مسئول بدانیم و در انجام وظیفه به صحنه های جامعه یاریگر باشیم ؟ مگر جز اینست که می خواهیم تاثیرات سیاسی زنان را هم در مشارکت فعالیتهای محوری جامعه مان داشته باشیم ؟ مگر مهم است که آیا ما زنان هم در مرکزیت این سیاست قرار داشته باشیم ؟ مگر آکادومیک زنان چه میزان و اندازه ای تحمل و درک ایفای عمل یک فعالیت سیاسی را دارد ؟ یا اصلا مگر بناهایی چون امور مشارکت زنان که حتی به تغییر نامی ، مرکز امور زنان و خانواده ، ماهیت یافت کم چارچوبی بوده ست ؟ مگر برانادازان ، گروه منافقی که مرتب در پی ایجاد شبهه برای زنان ماست ، نباید تسلیم شود که مراد اکثزیت زنان ما از فعالیت سیاسی ، تاثیر داشتن حضوری مثبت و مفید ست نه محض حضور در مقامات اولیه دولت ؟ مگر در کشورمان ارگانی وجود دارد که حق داشته باشد تبعیض جنسیتی قائل شود در مشارکتهای سیاسی ، که زنان فمینیستی کشورمان دم از (( پیش به سوی عدالت جنسی )) می زنند ؟ قرار گرفتن در رده های اول کشور ما بد نیست ، بحثی ست که باید بیشتر مورد بحث قرار گیرد ، ولی چه جای مقایسه با زنان غربی ؟ آقای متکی ! زنان آمریکا شجاعتر از مردان آن نیستند ، اینکه همگان مشاهده کردیم ، رایس ، زن اول سیاست آمریکا ، بهترین مهره دست نشانده استعماری و احزاب سیاسی آمریکا همچنین سخنی گفته اند : که ما با ایران سرجنگ نداریم و خواهان روابط عادی با این کشور هستیم ، همه طبق همان برنامه های مردان کشورش است . در صورتیکه به عقیده من و زنان همفکر من که کم هم نیستند ، این شجاعت نیست ، در اصل مشارکت و فعالیتی که به تحریک و تابع علائق مردان ظاهر می شود ، معنای واقعی این کلمه نمی تواند باشد . حداقل شجاعتی نیست که زنان ما آنرا معنا دهند ، این شجاعت ها ذره ای از اهداف گرایش های زنان مسلمان ما نیست . چه کسی حاضر است که یک سیاست غیر شفاف و بدون استقلال را برای رفع حسابهای نادرستی که دارند در پیش بگیرد ؟ آ یا همین اهداف را از مقایسه خودتان با زنان کشورهای غربی ، طالبید ؟ آیا بیان فکر و ایده شخصی خودتان مفید نیست ؟ تاثیر گذاری شخصی تان ارزشی ندارد ؟
جنبش مثبت سیاسی زنان وقتی به معنای حقیقی در عمل مراد وفق است که در مرحله اول خودجوش ، گروهی ، سازمان یافته ، و تکیه بر ایدئولوژی مناسب و خاصی قرار بگیرد . میلیونها تن از زنان ما بعد انقلاب ۵۷ چون تاثیرات بیشتری در جنبشها و روندهای اجتماعی ، سیاسی ، و اقتصادی از خود نشان می دهند در دنیای حاضر طبیعتا به دنبال مطالباتی از دولتشان هستند ، مطالباتی طبیعی . طبیعی است که درین راه مشارکت سیاسی شان موانعی وجود داشته باشد چون هنوز سازمان منظم سیاسی برای این فعالیتها به صورت مداوم ایجاد نشده است . ولی میشود حداقل با شبهات خودمان موانعی را افزایش ندهیم . تریبون آزاد من …. نگاهی نگران به سوی تریبون آزاد توست ، آیا هنوز هم …..؟
من معتقد به نقد سازنده هستم
نگاهت که به ساختمان هرمی شکل بهارستان میافتد ناخودآگاه یاد جماعتی میافتی که قرار است برای مردم و تو خدمت کنند و وقتی نزدیکتر میشوی خیل جماعتی را میبینی که چشم به خدمت این خدمتگزاران دوخته و داخل اتاق انتظار ساختمان شمارهی ۲ نشسته اند. بعد از کلی گیت امنیتی که رد میکنیم وارد یک حیاط کوچک و باریک میشویم که دو طرفش را کاجهایی پوشانده است. خانم عکاس میخواهند عکسی بگیرند که از ترس توقیف دوربین توسط سربازانی که هر جا سر بر گردانی دیده میشوند – آن هم در حد انبوه که عجیب یادآور سربازخانه است – بیخیال شده و میرویم به سمت آسانسور؛ که آنجا هم متوجه میشویم باید باز هم کنترل شویم؛ که میشویم! اینجا طبقهی هفتم و اتاق ۷۱۲. دفتردار در حال حاضر نیستند و خانم نماینده در اتاق دفتردارشان مشغول پاسخگویی هستند و این یعنی شاید بتوان بیتکلفتر با او وارد بحث شد.
فاطمه آلیا متولد سال ۱۳۳۵ و کارشناس ارشد علوم سیاسی است و البته جزء نمایندگان اصولگرای مجلس هفتم که برای حضور در دورهی هشتم مجلس هم کاندیدا شده و معتقد است باید قدردان استقبال مردم بود و خدمت در مجلس را هم منتی از طرف خداوند میداند. خانم آلیا قبلتر معلمی میکرده و حالا میگوید با آمدنش در مجلس فقط آدرس محل کارش تغییر کرده و هدف را فقط خدمتگزاری به مردم میداند. با وجود اینکه آن روز مصاحبه از جمله روزهای پرمشغلهی ایشان بود، به گرمی و با حوصله پاسخگوی سوالات ما شدند و البته این گفت و گوی گرم موجب تاخیر ۴۵ دقیقهای ایشان برای رسیدن به صحن علنی مجلس شد که باز هم از ایشان متشکریم. راستی هم اتاقی ایشان، خانم فاطمه رهبر بودند که نتیجتا ایشان را هم آن روز دیدیم و همین! و البته آن چه باقی ماند همین گفت و گوی یک ساعت و ده دقیقهای ما بود.
اعتراض

نمیدونم از کجا باید شروع کنم؛ از کجا باید بگم از دل خستگیهام، از سوالهایی که هر روز و هر ثانیه ذهنمو به خودش مشغول میکنه، از جوابهایی که یک جورایی برای قانع کردن خودم به خودم میگم؛ از کجا باید شروع کرد؟
حرفم را از اعتراضاتی که نسبت به همه چیز و همه کس دارم شروع میکنم؛ مثل یک چشم به هم زدن گذشت. سه نسل گذشته و حالا ما رو نسل سومی خطاب میکنند. از اون سالها خیلی گذشته. خیلی تغییر کردیم. خیلی چیزها رو به دست آوردیم و خیلی چیزها را از دست دادیم. افتخاراتی کسب کردیم که عین اون تو دنیا خیلی کم، هر روز در حال جستجو و در حال کسب کردنیم. به دست میاریم و از دست میدیم.
ولی میدونید چرایی ذهن من کجاست؟ میدونید اعتراض من به چیه؟ بد نیست به گذشته برگردیم؛ به سالهایی که همه در کنار هم بودند، همه با هم متحد بودند، زمانی که همه غم همو میخورند، زمانی که آدمها حاضر بودند جونشونو برای هم بدند.
از پارلمان سبز تا انتخاباتی رو سفید با خط قرمزهای یک خبرنگار
فکرش را بکنید؛ مخالفتهای خانواده از یک طرف، توصیههای برادری بزرگتر که تو را به تحصیل و تحقیق و تدریس میخواند و سختتر از همه، شرط اولیهی همسر برای عدم اشتغال به کار خبرنگاری، انگیزهای برای «کوه خضری» شدن باقی میگذارد؟ این همدلی و همراهیهای صمیمانه!! را بگذارید کنار آن نگاه سنتی رایج میان خانوادههای ایرانی که اصل کار کردن دخترها را خارج از خانه نمیپذیرد؛ چه رسد به اینکه این کار کردن، خبرنگاری باشد؛ با آن حاشیههای هیجانی دردسر آفرینش!
خبرنگار امور مجلس واحد مرکزی خبر، هفتهی آخر بهار ۱۳۶۰ به جغرافیای خاکی و پر مخاطرهی زمین قدم نهاد و از همان کودکی، علاقهی وافری به اخبار و سایر متعلقاتش نداشت که هیچ! به شدت هم رویگردان بود!! کارشناس علوم اجتماعی است و ۴ سالی میشود زیر سقفی در یکی از محلات شرق تهران، ثانیههای زندگیاش را باهمسر مهربانششریک شده است. و البته یک ماشین شخصی هم داشتند که خبرنگار ما عید پارسال با هنر رانندگیاش آن را به آهن پارهای تبدیل فرمودند! همین و دیگر… هیچ که نه! باقیاش را از زبان خودش بخوانید:
ادامه از پارلمان سبز تا انتخاباتی رو سفید با خط قرمزهای یک خبرنگار
سیاست جنسیتی در اسلام

چند وقت پیش که طبق معمول داشتیم اخبار ۲۰:۳۰ رو میدیدم، ویژه برنامهی جالبی داشت که خیلی توجهم رو به خودش جلب کرد.
مصاحبه با بعضی از کاندیداهایی که توی انتخابات مجلس سری قبل شرکت کرده بودند!
مصاحبه با نفر اول: (پدری حدودا ۶۰ ساله با لهجهای شیرین)
– ببخشید پدر جان برنامهی شما چیه؟
– برنامه ی من اینه که کاری کنم نانواییها ساعت ۶ صبح مشغول به کار بشن!
مصاحبه با نفر دوم: آقایی که یک کتاب قانون چند صفحهای نوشته بودند به امید اینکه در پیشبرد اهدافشون و کمک به کشورش از اون استفاده کنند!
مصاحبه با نفر سوم: بنده خدا یادشون رفته بود چه برنامهای دارند و به چه منظوری شرکت کردند. البته سعی هم کردند توی برگههایی که دستشون بود پیداش کنند ولی متاسفانه موفق نشدند.
مجلس هفتم در حوزه زنان «چند مرده حلاج» بود؟
اشتیاق کمتر از ۸ درصدی زنان به عنوان نیمه پنهان جامعه برای ورود به جایگاه قانونگذاری و نمایندگی از تمام اقشار زنان در حالی است که مسابقهی عجیبی میان مردان بدون چانه زدن بر سهم خود در خانهی ملت این روزها برقرار است. وقتی کارنامههای مکتوب و غیر مکتوب ادوار مختلف مجلس را تورق میکنی یا میشنوی، باید بسیار چشم و گوشت به لغت زنان حساس باشد تا شاید واژهای، عکسی، نوشتهای و یا نانوشتهای بیابی وگرنه هیچگاه گزارش داوطلبانهای از نمایندگان در این حوزه ارائه نمیشود؛ آن هم نمایندگانی که سبد آنها به همان میزان که از آرای مردانه پر است و شاید بیشتر، آرای زنانه در خود جای داده است. شاید اگر زمان بگذرد دیگر نتوان جست وجو و کشف کرد که عملکرد چهار سالهی یک مجلس در حوزه مسائل مربوط به زنان چیست؟ چرا که به جرات میتوان گفت هیچ آرشیوی چنین رویکردی را تاکنون سند نکرده است. بهترین زمان برای بررسی عملکرد مجلس همین روزها است که تقریبا یک دوره کامل از عمر آن میگذرد و دیگر همه چیز از مرز شعار و وعده گذشته، اخبار هر آنچه که مجلس کنونی یعنی مجلس هفتم انجام داده موجود است و تا به تاریخ و آرشیوهای دور از دسترس نپیوسته میشود فهمید که نمایندگان مجلسی که نام اصولگرایی را بر خود نهاده در حوزه زنان «چند مرده حلاج» بودهاند.
مجلس هفتم با تشکیل کمیته زنان و خانواده به عنوان یکی از کمیتههای فرعی کمیسیون فرهنگی مجلس و تشکیل فراکسیون زنان هر چند منتقدان بسیاری از درون و بیرون مجلس عملکرد آنها را سنجیده و نمره چندان مثبتی ندادهاند اما اراده و حساسیت خود را ولو در نام به موضوع زنان نشان داد.
من یک چهرهی سیاسی ناشناختهام
«این چه وضع مملکته؟ هیچ چیز سر جاش نیست، اون از اتوبوسهای شلوغ، مینیبوسهای پر از دود، تاکسیها با کرایهی زیاد، موتورها که یک دفعه میپیچند تو پیاده رو، دوچرخه که فقط آقایون حق استفاده دارند، اونم از کفش،کفش!
مگه نمیبینی قیمت را میزنند ۱۶ هزار تومن، میگی قیمت مناسبِ حداقل یک سال شمسیه! میخری میشه یک ماه، درب و داغون! میمونی مگه اصطکاک کفش با زمین چقدر بود که این بلا سر کفش آمده! خوبه فقط چند بار مهمانی رفته باشی، اونم کوچه پشتی!
کفش که این طور؛ کیف رو نگو، کیف که میگی هر چه گرانتر، بهتر! میخری میبینی ای بابا بر عکس بوده، باز لااقل اگر ارزان بود میگفتی ارزان است، گران بود و خود به خود فرسوده شد، رنگش هم که با اولین باران بهاری از مشکی به خاکستری و با دومین باران به مسی تبدیل شد، کجای ممکلت درسته؟!
میخوای یک پرس غذا را بیرون بخوری، باید کلی پول تو جیبیهای یک ماهه را یک شبه بدی که تازه از کجا معلوم کیفیت غذا خوب باشه؟ برنجش شفته و خورشتش شور نباشه! ساندویج که هیچی از بس فلفلیه که آدم میمونه پول فلفل داده یا پول ساندویچ!
هیلاری؛ فمینیست یا طرفدار حقوق مردان؟
با نامزدی هیلاری کلینتون برای ریاست جمهوری آمریکا باز هم همان زخم کهنه و قدیمی تبعیض جنسیت سر باز کرده و رفتارهای دوگانه هیلاری موجب شده طرفداران و منتقدان وی موضوع جنسیت و یا فمینیست بودن یا نبودن وی را دستاویزی برای مخالفت و یا موافقت خود قرار دهند. زن بودن هیلاری کارش را سخت کرده. چرا که وی مجبور است بسیار بیشتر از رقبای انتخاباتی مرد خود محتاطانه عمل کند تا بتواند توجه عموم را به خود جلب نماید.
بشور، بساب، بپز!
– میترا: من میگم باور اکثر مردها اینه که ما ناتوانتر از اونها هستیم و از عهدهی انجام کارهای مهم سیاسی بر نمیایم و به هر نحوی که شده میخوان جلو ما رو بگیرن تا وارد کارهای سیاسی نشیم. اصلا چشم ندارن ببینن ما ازشون بهتریم.
– فخرالسادات: ببینم اصلا تو دنبال چی هستی؟ میخواهی وارد کارهای سیاسی بشی چون واقعا دلت میخواد یا فقط میخواهی ثابت کنی میتونی از مردها بهتر باشی.
– میترا: هر دوش؛ ولی اول از همه میخوام ثابت کنم میتونم از مردها برتر باشم.
– فخرالسادات: خیلی خب! آیا درسته که برای اثبات تواناییهات از بیراهه بری؟ مثلا برای رفتن به جنوب به سمت جادهی شمال حرکت کنی؟
– میترا: نه خب! درست نیست.
از جامدادی تا سیاست

کل کلای من و سهیلا تمومی نداشت. همیشه سر همه چیز با هم اختلاف نظر داشتیم. سمانه که میومد با پا در میونی اون بحثهای ما دو نفر هم تقریبا جمعبندی میشد چون پختهتر فکر میکرد و حرف میزد.
این دفعه بحث من و سهیلا سر این قضیه بود که آیا زنها میتونن و باید در امور سیاسی و سیاست دخالت کنن یا نه! آیا حضور اونها در عرصههای سیاسی زیانباره یا لازم؟
مادر! فریاد بزن حقت را

۱- مادر! صدای گامهای ژرفت را شنیدم که به طواف مزار پدر همهی تاریخ آمده بودی! اشک میریختی و میخواندی! چه خوب به خاطر دارم ابتدای شعرت را؛ که آمیخته با حزن غریب تو بود؛ آمیخته با شکوائیه از اهریمن، مادر! تو میخواندی و علی(ع) اشک میریخت و فرزندانت تکرار میکردند تا به خاطر بسپارند تا پس از قرنها این صدای مظلومیت تو به گوش همچون منی برسد.
ما حامیان حقوق بشر شدیم!
گفتند شفافسازی! روزی سه بار، صبح، ظهر، شام و … شاید هم بیشتر! در روزنامهها، مجلات، صداوسیما، سخنرانیها و …؛ کم کم باورمان شد باید همه جا و همه چیز شفاف باشد. ما هم شروع کردیم به شفاف سازی. دیوارها مزاحم بودند؛ تا آن جا که میشد برشان داشتیم؛ همه جا اُپن شد!
پنجرهها را بزرگ کردیم. رو به رو. مشرف به هم… . مباد که متهم شویم به شفاف نبودن.
از خانههای یکی دو طبقه، اشراف کامل نبود. خرابشان کردیم. جایشان برج سبز شد؛ هر روز بالاتر از دیروز؛ و وسعت دیدمان عجیب زیاد شده بود.
شفافسازی داشت کامل میشد. کافی بود اراده کنی تا از پنجرهی خانهات تک تک همسایهها را بررسی کنی.
